«ما» در شهر مادی

معرفی و نقد کتاب «ما» اثر «یوگنی زامیاتین»

س. قاف؛ ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۹

«ما» مجموع نوشته‌های شخصیت اصلی داستان به نام D-503، در چهل فصل کوتاهه. او مهندس و ریاضیدانیه که روی ساخت سفینه‌ای فضایی به نام «انتگرال» کار می‌کنه. قراره انتگرال به زودی به فضا بره و برخی مجهولات باقی مانده در علم رو حل بکنه. او توی یادداشت‌هاش اوضاع و شرایط محل زندگی خودش رو توصیف می‌کنه.

 

یه مصاحبه‌ای از نوام چامسکی[۱] می‌دیدم که توی اون، مصاحبه‌گر نظر چامسکی رو راجع به کتاب «۱۹۸۴» جورج اورول[۲] پرسید. از جوابی که چامسکی داد، به نظر می‌رسید که از کتاب ۱۹۸۴ خوشش نیومده، ولی دوست هم نداشت که ازش بد بگه. هر چی باشه این کتاب دروازه‌ایه که بیشتر افراد از طریق اون با آنارشیسم و تمایلات سیاسی چپ آشنا شدن. مثلاً در جواب مصاحبه‌گر می‌گفت «خیلی وقت پیش خوندمش»، «داستانش یادم نمیاد»، «به نظرم مزرعه حیواناتش بهتر بود» و از این دست حرف‌ها. خلاصه آخرش چامسکی تصمیم گرفت به جای اینکه نظر واقعیش رو راجع به ۱۹۸۴ بگه، خودش یه کتاب خوب با همین تم داستانی معرفی کنه؛ و اون کتابی نبود جز رمان «ما» نوشته «یِوگِنی زامیاتین»[۳].

داستان این کتاب، ترسیم وضعیت زندگی تحت سلطه یک حکومت کمونیستیه که هدف خودش رو به جای آزادی و سعادت انسان‌ها، بر اساس بالاترین میزان بهره‌وری مادی تعریف کرده.

نکته جالب اینجاست که این کتاب در زمان خفقان استالینی نوشته نشده، بلکه در سال ۱۹۲۱ نوشته شده؛ یعنی در زمان گل و بلبلی شوروی (!) که هنوز لنین[۴] رئیس حزب بود، تروتسکی[۵] رئیس ارتش سرخ بود، هنوز مردم شور و شعف انقلاب اکتبر رو داشتن و شدیداً نسبت به هم احساس همدلی می‌کردن و همش از انقلاب خودشون سرود و آواز می‌خوندن.

یِوگِنی زامیاتین در سال ۱۸۸۴ در شهر لبدیان[۶] در ۳۰۰ کیلومتری جنوب مسکو به دنیا اومد. پدرش یه کشیش ارتدوکس و ناظم مدرسه بود و مادرش پیانیست و معلم پیانو بود. در بچگی تنها بود و همبازی‌ای نداشت که باعث شده بود به دنیای کتاب‌ها پناه ببره. در ۱۸ سالگی وارد دانشگاه سن‌پترزبورگ شد تا مهندسی کشتی‌سازی بخونه. در دانشگاه بود که با تمایلات سیاسی چپ‌گرایانه آشنا شد و به حزب بلشویک‌ها پیوست. در جریان انقلاب ۱۹۰۵ دستگیر و به سیبری تبعید شد. اما از سیبری فرار کرد و به فنلاند رفت تا بتونه تحصیلاتش رو تموم کنه (اون موقع فنلاند تحت اشغال امپراطوری روسیه بود). در سال ۱۹۰۸ که تحصیلاتش تموم شد، به روسیه برگشت و شروع کرد به نویسندگی. به خاطر نوشته‌هاش یه بار دیگه در سال ۱۹۱۱ به سیبری تبعید شد، اما این بار خود دولت کوتاه اومد و در سال ۱۹۱۳ اون رو تبرئه کرد. با این حال، یوگنی هیچ وقت از پا ننشست و تا آخر عمرش چندین بار دیگه به خاطر نوشته‌هاش با دولت مرکزی دچار مشکل شد، دستگیر شد، زندانی شد و تبعید شد.

به خاطر تخصصش در کشتی‌سازی، در سال ۱۹۱۶ و در جریان جنگ جهانی اول به انگلیس رفت تا به اونها کمک کنه که ناو جنگی لازم برای مقابله با آلمان‌ها رو بسازن. اما جنگ باعث شد که در روسیه هر روز شرایط بدتر بشه تا اینکه منجر به انقلاب اکتبر شد؛ انقلابی که گرچه زامیاتین مشتاقانه منتظرش بود، اما در زمان رخ دادنش در روسیه نبود و فرصت شرکت در اون رو از دست داد. بلافاصله بعد از انقلاب به روسیه برگشت و به‌شدت مشغول نشر و ترجمه و نویسندگی و سردبیری شد. این جا بود که زامیاتین با پدیده سانسور در دولت جدید کمونیستی آشنا شد و بلافاصله شروع کرد به انتقاد از این پدیده شوم. لذا به راحتی میشه گفت که زامیاتین اولین منتقد دولت شوروی بود. بعد از نوشتن چند مقاله انتقادی، در اواسط سال ۱۹۲۰، نگارش کتابی رو شروع کرد که حاصل اون رمان «ما» شد.

شورای سانسور شوروی در ۱۹۲۱ چاپ و توزیع کتابش رو ممنوع اعلام کرد. بنابراین زامیاتین مجبور شد کتابش رو برای انتشار به غرب بفرسته. در نتیجه از کانون نویسندگان شوروی و حزب طرد شد و کلاً از کار بیکار شد. بعد از تحمل سال‌ها خونه‌نشینی، یعنی در سال ۱۹۳۱ و با وساطت ماکسیم گورکی[۷]، ژوزف استالین[۸] با درخواستش مبنی بر خروج از کشور موافقت کرد. بالاخره اون در سال ۱۹۳۷ در پاریس و در تبعید خودخواسته از دنیا رفت.

زامیاتین در «ما» دنیایی رو به تصویر می‌کشه که در اون مردم با شماره و حرف (حرف مصوت برای زنان و حرف صامت برای مردان) صدا زده میشن. اونا توی خونه‌های مکعبی زندگی می‌کنن، برنامه زندگی مشخصی دارن و کوچک‌ترین کارهاشون هم زمان خاصی داره. همه توی لحظه‌ای معین غذا می‌خورن، لقمه‌های خاصی می‌گیرن، طبق برنامه سر کار می‌رن و برمی‌گردن، در چارچوبی معین شعار میدن، و در ساعت خاصی می‌خوابن. حتی رابطه جنسی ریاضی‌گونه‌ای دارن. نگهبان‌ها از دیوارهای شیشه‌ای خونه‌ها، تمام حرکات آدم‌ها را زیر نظر دارن تا مبادا مردم بخشی از برنامه رو به اشتباه انجام بدن و سعادتشون به خطر بیفته. این کشور با دیواری سبز و شیشه‌ای از باقی دنیا، از انسان های وحشی دوران پیش از رواج منطق و ریاضیات جدا می‌شه. می‌بینید که این رمان به گونه‌ای حیرت‌انگیز از اندیشه حاکم و آینده کشور نویسنده، خبر می‌ده.

«ما» مجموع نوشته‌های شخصیت اصلی داستان به نام D-503 در چهل فصل کوتاهه. او مهندس و ریاضیدانیه که روی ساخت سفینه‌ای فضایی به نام «انتگرال» کار می‌کنه. قراره انتگرال به زودی به فضا بره و برخی مجهولات باقی مانده در علم رو حل بکنه. او توی یادداشت‌هاش اوضاع و شرایط محل زندگی خودش رو توصیف می‌کنه.

سرانجام باید بگم که این کتاب به طور مستقیم و غیرمستقیم منبع الهام چندین کتاب دیگه بوده و میشه اون رو پدربزرگ رمان « ۱۹۸۴» اثر جورج اورول و «دنیای قشنگ نو» اثر آلدوس هاکسلی[۹] دونست. لذا خوندن اون به طرفداران این دو رمان توصیه میشه. این کتاب تا به حال دو بار به فارسی ترجمه شده؛ یه بار سال ۱۳۵۲ با قلم بهروز مشیری، و یه بار سال ۱۳۷۹ با قلم انوشیروان دولتشاهی که «نشر دیگر» اونو چاپ کرده. اگه پیگیر ادبیات روسیه هستید و می‌خواید فضای کمونیستی شوروی رو در قالب داستانی خاص احساس کنین، می‌تونید این کتاب رو تهیه کنین و با خوندنش، سفری به آن دوران عجیب داشته باشید.

[۱] Noam Chomsky

[۲] George Orwell (Eric Arthur Blair)

[۳] Yevgeny Ivanovich Zamyatin

[۴] Vladimir Ilich Lenin

[۵] Leon Trotsky

[۶] Lebedyan

[۷] Maxim Gorky (Alexei Maximovich Peshkov)

[۸] Joseph Stalin

[۹] Aldous Leonard Huxley